ای دوست
ای دوست!
تو از دردی می نالی که درمانش هست. من از دردی می نالم که درمانش نیست.
تو از دردی می نالی که نالیدن جزئی از درمانش است. من از دردی می نالم که نالیدن فزونش کند.
تو از دردی می نالی که همه بینند. من از دردی می نالم که جز خدایش آگاه نیست.
تو از دردی می نالی که همدردانت هست. من از دری می نالم که همتایش نیست.
تو از دردی می نالی که هر آن از آن کاسته شود. من از دردی می نالم که هر آن بر آن فزون گردد.
بنال ای دوست که من در سایه ی آن فریادی بزنم. چون فریاد زدنی که دلیلش آشکار نیست، نشان از بی خردی است.
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی ۱۳۹۴ ساعت 8:43 توسط احمد ذوالفقاری آهنگر
|